خواجه نصير الدين الطوسي

94

اخلاق ناصرى ( فارسى )

پس معلوم شد كه عفت و سخاوت و شجاعت نيكو نيايد الا از مرد حكيم و شرايط آن تمام نشود الا بحكمت تا هر نوعى را بجاى خويش و بوقت خويش به مقدار حاجت بر مقتضاى مصلحت به كار دارد . پس هر عفيفى و هر شجاعى حكيم نبود ؛ و هر حكيمى عفيف و شجاع بود و همچنين عملى شبيه به عدالت صادر شود از كسانى كه عدالت در ايشان موجود نبود و اظهار اعمال عدول كنند از جهت ريا و سمعت تا بوسيله آن مالى يا جاهى يا چيزى مرغوب جذب كنند ، يا به جهت غرضى ديگر ، مانند آنچه تقديم يافت در ديگر فضايل ، و نشايد كه افعال امثال اينطايفه را به عدالت نسبت دهند . از بهر آنكه عادل حقيقى كسى بود كه تعديل قوتهاى نفسانى و تقويم افعال و اقوالى كه صادر شود از آن قوتها ، چنان كه بعضى بر بعضى غالب نشود بتقديم رسانيده باشد . بعد از آن در آنچه خارج ذات او بود مانند معاملات و كرامات و غير آن همين نسق رعايت كرده باشد و نظر او در عموم اوقات بر اقتناى فضيلت عدالت بود نه بر غرضى ديگر و اين آنگاه متمشى شود كه نفس را هيئتى نفسانى كه مقتضى ادب كلى بود حاصل آمده باشد تا افعال و آثار او در سلك نظام انخراط يابد ، و در ديگر فضايل همين اعتبار محافظت بايد كرد تا حقايق آن از آنچه بدان شبيه بود بازشناسد . و اللّه ملهم الصواب و واهب العقل .